امروز جلسه خوبی در ایران خودرو داشتیم. تقریباً تا ظهر طول کشید و بحث ارتباط با صنعت از سوی داشکده به جاهای خوبی رسید. خسته رسیدم دانشکده. فرصت صرف ناهار نبود. رفتم به پارک علم و فناوری دانشگاه یک جلسه هم آنجا بود. ادبیات تعامل با صنعت و شرکت ها خیلی متفاوت است. نکات قابل توجهی را اموختم. امروز به خاطر مجازی بودن مدرسه ها ملیکا جان همراهم نبود و تا ساعت پنج عصر ماندم و کارهایم را کردم. در را که باز کردم دیدم فقط دکتر محسن هست و با هم کمی گپ زدیم. مسئول دفتر نبود. جوانکی پر کار و شاد و با انگیزه ولی گاهی پر حرف است! من هم دیگر در سن و سالی نیستم بتوانم با حوصله گوش بدهم. ترافیک برگشت بسیار سنگین بود. دیر رسیدیم منزل. ملیکا جان مشغول مشق نوشتن بود. مادربزرگش داشت نصیحتش می کرد که جدول ضرب را آنقدر تمرین کن که در ذهنت حک بشود. ملیکا جان هم جواب داد مگر من هکرم! تفاوت ذهنی نسل جدید را کاملاً لمس کردم و به خود لرزیدم که چقدر با این بچه ها فاصله دارم.