دیروز خیلی شلوغ نبود. چند نامه اتوماسیونی و پاسخ به یکی دو ایمیل و تعدادی محدود مراجعه کننده. با دکتر زین العابدینی درباره سفرش به ایفلا صحبت کردیم بعد هم رفتم به خانه فرهنگ دنبال ملیکا جان که کلاسش تمام شده بود. آنجا با دکتر باستانی گرم صحبت بودیم درباره حسین پناهی و دکلمه معروفش: عاشق یه پیرزنه که عقیده داره دو دو تا پنج تا میشه...
عصر، قرار بود برویم بوکلند سعادت آباد به مناسبت سالگرد تاسیس یک نشر مخصوص کودکان. مثل همیشه آرزو کردم که ای کاش کتابخانه های عمومی ما بتوانند این فضا را برای افراد فراهم کنند به خصوص کودکان. ترکیبی از موسیقی و شادی و کتاب و فرهنگ. البته این برنامه با شب فرهنگی نشر چشمه خیلی فرق داشت. هر چند این برنامه هم ثبت نامی بود و بچه ها باید از قبل ثبت نام می شدند و ظرفیت محدود بود ولی اشکال کار در اختلاط سنی بچه ها بود. از کودک 2 ساله تا ده ساله در برنامه بود و شاید برای همه بچه ها این برنامه جذابیت نداشت. نشر چشمه، طیف و دامنه سنی مشخصی را تعیین کرده بود و مهم تر از همه اینکه فضایی را برای مطالعه والدین ایجاد و عکاسی و فیلم گرفتن با موبایل را ممنوع کرده بود. بسیار منظم و عالی. بوکلند ولی اینطور نبود. البته چالش اصلی خود والدین هم بودند که نه فرزند خود را رها می کردند که یک ساعتی بین بچه های دیگر بنشیند و نه موبایل خود را برای عکس و فیلم و ارسالش! به هرحال، شب فرهنگی خوبی بود و خوشحالم که در مراکز خرید، فضاهایی فرهنگی هم هست که ترویج کتابخوانی را سرلوحه کار دارند. بودنش خیلی خوب است حالا چه هر سنی باشد و چه هر طیف خاص سنی.