ماشین اول یک نیسان بود. آبی یا غیر آبی اش را نمی دانم. زمستان 1397 برخی وسایل ما را بار زد و ...رفت. هرچه دوربین ها را چک کردیم به دلیل نور بالای ماشین، امکان شناسایی اش میسر نبود. سارق رفت و به زندگی اش رسید.
ماشین دوم، یک پراید بود. یک ماه وقت گذاشتیم تا پلاک آن را هم از طریق دوربین پیدا کنیم. خیلی ساده جلوی منزل ما پارک کرد. راننده پیاده شد و وسایلی را برداشت و سوار ماشینش شد و رفت. سارق رفت و به زندگی اش رسید.
این دو حادثه به ما یاد داد موقع خروج از منزل، حتی درهای اتاق ها را قفل کنیم و درب کرکره ای آهنی را هم قفل بزنیم و چاشنی اش یک دزدگیر پر سروصدا را هم فراهم کردیم!
ماشین سوم یک فونیکس مشکی بود. دنده عقب آمد و کوبید به ماشین ما و کمی بعد بدون اینکه ببیند چه کرده متواری شد. دوربین منزل را چک کردیم. بخشی از پلاکش پیدا بود ولی بخشی دیگرش خوانا نبود. تلاش زیادی کردیم پیدایش کنیم ولی نشد. او هم رفت و به زندگی اش رسید. البته هنوز امید داریم بشود با کنار هم گذاشتن ارقام به یک نمره پلاک دقیق برسیم ولی..من بعید می دانم به نتیجه برسیم. به هرحال درسی که از این حادثه گرفتیم این بود که اولا رابطه معنی داری بین مدل بالای ماشین و فاقد شعور بودن برخی رانندگانش هست، در ثانی حتی برای چند دقیقه هم ماشین را جلوی منزلمان پارک نکنیم! حالا که فعلاً یک آرشیو کامل از فیلم ماشین هایی داریم که از سال 1397 تاکنون به ما آسیب زده اند و بعد هم راحت و آسوده به زندگی شان رسیدند. ولی، نظر به کتابدار بودنمان مجراها و شیوه های اطلاع یابی را حسابی تجربه کردیم. به خصوص اینکه الان خودمان هم برای منزلمان دوربین داریم و تحلیل این فیلمها خیلی ساده تر از آن است که دست به دامن همسایه ها برای دیدن فیلم دوربین هایشان شویم! این خودش یک جور کتابدار تحلیل گر داده ها بودن هست دیگر.