ملیکا جان را آورده بودیم کتابخانه حسینیه ارشاد. خودم هم رفتم سالن مطالعه و با لپ تاپ مشغول کارهایم شدم. یاد روزهایی افتادم که از هشت صبح تا ده شب برای انجام امور پایان نامه ام در کتابخانه ملی بودم. همانطور که داشتم لپتاپم را راه می انداختم به دور و برم نگاهی کردم. آدمهای جالبی در روز پنجشنبه ظهر، به کتابخانه آمده بودند. انگار هنوز هم کسانی پیدا می شوند که بی نیاز از چت جی پی تی و اقوام دور و نزدیکش، به سراغ دانشنامه های چاپی می روند. امروز در کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد دیدم که آقایی که سن و سالش می خورد حدوداً 60 الی 65 سال داشته باشد با حوصله می رفت سراغ دانشنامه های مصاحب، دهخدا و نظایر آن، یکی یکی آنها را بیرون می آورد، مدخلهای مورد نظرش را پیدا می کرد و با مداد روی برگه هایی که با خودش آورده بود یادداشت برداری می کرد. آن سوتر، جوانهایی نشسته بودند که مشغول کار با موبایلهایشان بودند. یعنی اینکه کتابخانه برای همه سلیقه هاست و نه افراط سرش می شود و نه تفریط. نابغه شرق، یعنی رانگاناتان، بی جهت نگفته بود که کتابخانه اندام واره ای است پویا. البته آخرش هم ملیکا جان 20 هزار تومان جریمه شد. چون کتابهایش را دیر تحویل داده بود. قلکش را آورده بود تا نقدی حساب کند! آخر سر هم خودم کارت کشیدم. خیاط هم در کوزه افتاد!