سینما را یک زمانی خیلی دوست داشتم. مثل کتابخانه رفتن است. یک کار فرهنگی. خاطرم هست بچه که بودیم مثل الان نبود که بتوانیم آنلاین بلیط سینما بگیریم. سه چهار ساعت قبل می رفتیم صف می کشیدیم تا تازه بتوانیم بلیط بگیریم. واقعاً هم از تماشای فیلم کنار یکدیگر لذت می بردیم. یک جور سازگاری فرهنگی محسوب می شد دیگر. فرهنگهای مختلف کنار هم قرار می گرفتند. ولی الان معمولاً دوست ندارم بروم سینما. به خاطر اینکه رفتار غیر فرهنگی از آدمهایی می بینم که نمیتوانی هم چیزی بهشان بگویی! ولی خب نمیشود ملیکا جان را نبرد سینما. باید این فعالیت و رفتار فرهنگی را هم داشته باشد. اما هفته پیش که ملیکا جان را برده بودیم سینما، مواردی دیدم که آه از نهادم برآمد. اول اینکه انگار سالن سینما با سالن غذا خوری اشتباه گرفته شده! صدای خرت و خرت باز کردن چیپس و پفک، صدای تق و تق باز کردن قوطی رانی، ملچ ملچ کردن آدمها، سروصدای آزاردهنده بچه هایی که فیلم یا کارتون برایشان مناسب نیست، فیلم گرفتن از پرده سینما در حالیکه ممنوع هست و خیلی موارد دیگر. بعد هم یکی از جاهایی که من خیلی دوست دارم بنشینم و تماشا کنم عوامل فیلم است. بالاخره یک گروهی این فیلم را تهیه کرده اند. همه چیز فقط بازیگران و کارگردان نیست! نظافت چی با جارو می آید داخل و می گوید سریع بیرون! گروه بعدی منتظره! اینست که علی رغم اینکه سینما رفتن را یک کار فرهنگی مثل کتابخانه رفتن می دانم ولی این رفتارهای ضد فرهنگی سبب می شود دیگر کمتر میل به رفتن به این مکان فرهنگی را داشته باشم...