سه شنبه هشتم آبان ۱۴۰۳ | 5:6 | امیر رضا اصنافی -
چه روزگاری بود. هفته ای که نه ولی ماهی یک بار دور هم جمع می شدیم و فارغ از همه چیز یک دل و هم دل بودیم. جمعمان پراکنده شد و هرکسی به یک گوشه دنیا رفت. دیگر خبری از همان پیام های کوتاه تبریک نوروز هم نشد. هرکسی رفت دنبال گرفتاری خودش. پیام ها بی پاسخ ماند. تبریک ها بی جواب ماند. دیگر نه حالی پرسیده می شود و نه احوالی. گویی دیگر رفیق نیستیم و رقیبی هستیم برای هم که قرار است منافع هم را به خاطر بیندازیم. انگار دیگر مزده و زنده مان فرقی به حالشان ندارد. چنین اسم رسم روزگار. از قدیم گفته اند برای کسی تب کن که برایت بمیرد. به قول ملیکا کوچولوی ما واللا!